العلامة الحلي ( مترجم : على شيروانى )

27

ترجمه و شرح كشف المراد ( فارسى )

خداوند خواهد آمد . و اما كبراى استدلال [ مقدمه دوم : « هر مجردى به خود و به غير خود علم دارد . » از دو قسمت تشكيل شده است : علم مجرد به خودش و علم مجرد به غير خودش . اما علم مجرد به خودش ] دليلش آن است كه هر مجردى ذاتش براى ذاتش حاصل است نه براى غير ذاتش ، و هر مجردى كه مجردى براى او حاصل [ و حاضر ] باشد ، آن مجرد را ادراك و تعقل مىكند ، زيرا مقصود از تعقل چيزى نيست جز حصول [ و حضور ، و اساس علم همان حضور مجرد براى مجرد است . ] بنابراين ، هر مجرّدى خود را ادراك مىكند . و اما [ قسمت دوم ، يعنى ] اينكه هر مجردى به غير خودش علم دارد ، دليلش آن است كه براى هر مجردى اين امكان هست كه به تنهايى معقول باشد [ به عبارتى : هر مجردى قابل آن هست كه معقول گردد ] ، و هرچه ممكن است به تنهايى معقول باشد ، ممكن است كه با غير خودش نيز معقول باشد . و هر مجردى كه با غير خود معقول مىگردد ، عاقل آن غير خواهد بود . « 1 » اما اينكه هر مجردى مىتواند معقول باشد ، روشن است ؛ چون مانع تعقل و ادراك ، ماده است و نه چيز ديگر ، [ و موجود مجرد ماده ندارد . ]

--> ( 1 ) - استاد علامه شعرانى در توضيح اين قسمت مىفرمايد : هر مجرد قابل آن هست كه معقول گردد ، زيرا مانع تعقل هر چيز مادهء آن است ، و هرچه معقول گردد قابل آن هست كه در ذهن عاقلى متصور شود و معقول ديگرى هم در ذهن همان عاقل با او مصاحب [ و مقارن ] باشد . بنابراين هر معقول ، ممكن است هم با عاقلى مصاحب گردد و هم با معقول ديگرى ( مانند خود ) در ذهن عاقل ، مثلا حيوان كلى در ذهن انسان تصور شود و جسم كلى هم در ذهن همان انسان با حيوان كلى مصاحب باشد ؛ يعنى جايز است ، حيوان كلى با جسم كلى مصاحب باشد . و اگر ما فرض كنيم حيوان كلى ، كه اكنون صورتى در ذهن عاقل است ، خود جوهرى مستقل ، مجرد و موجود بالذات باشد ، قابل آن است كه با جسم كلى مصاحب گردد ، يعنى جسم كلى در ذهن اين حيوان كلى درآيد و حيوان كلى مستقل ، جسم كلى را تعقل كند ، مگر آنكه مانعى از وجود حيوان كلى مستقل يا مانعى از تعقل او باشد ، چنان‌كه ممكنات خدا را ادراك نمىكنند . ( شرح تجريد الاعتقاد ، كتابفروشى اسلامى ، ص 395 ، با تصرف و ويرايش )